۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

پیر مرد و تردیدش

پیرمرد، روی پیش‌خوان اطلاعات فروشگاه خم شده بود و با دقتی شک‌آلود به سخنان دختر جوان و زیبای متصدی میز اطلاعات گوش فرا می‌داد. دختر متصدی، نیم‌نگاهی به او داشت و نیم‌نگاهی به بروشور فروشگاه که به برگ ردن‌اش‌ مشغول بود. هر از گاهی که مورد سوال قرار می‌گرفت، لبخندی ملیح و مهربان، روی لب‌های او نقش می‌بست و با تکان دادن سرع گفته‌ی پیرمرد را تایید می‌کرد.

عاقبت مورد سوال را یافت، چرخی به بروشور داد و آن‌را در مقابل چشمان پیرمرد گذاشت.

پیر مرد، نگاهی به نوشته‌های بروشور انداخت، سری تکان داد و محل کالا را پرسید.

دختر با دست قفسه‌‌ای که کالای مورد نظر پیر مرد در آن قرار داشت، به او نشان داد.

اما پیر مرد گویا هنوز شک‌اش برطرف نشده بود و نمی‌توانست باور کند که آن دختر جوان، از تکنیک سررشته‌ای داشته باشد. پس آخرین سوالش را مطرح کرد:

تو در مسائل مربوط به برق و تکنیک هم سررشته‌ای داری؟

دختر، لبخند ملیحی دیگر تحویل‌ش داد و گفت:

بله!

پیر مرد گفت:

برعکس من، اصلن چیزی نمی‌دانم. تو فکر می‌کنی مشکل من با خرید این دستگاه حل می‌شود؟

دختر لبخند دیگری تحویلش داد و گفت:

بله، مطمئن هستم. اگر مشکلت حل نشد، من این‌جا هستم. برگرد! من کمکت می‌کنم. فقط یادت باشد قبض خرید را گم نکنی!

نوبت به من رسید و در این فکر بودم که نسل من، حتا از نوع سوئدی‌اش هنوز گرفتار مسئله‌ی برابری زن و مرد است و نمی‌خواهد باور کند که زنان نیز در یادگیری تکنیک دست کمی از ما مردان ندارند.


5 نظرات:

افشان طریقت در

موضوع برابری زن و مرد، از موضوعاتی است که مردم سراسر دنیا با آن درگیرند. هنوز در بخش اعظم جهان، تصمیم گیری های مهم در اختیار مردان است. صرف نظر از آن که تحصیلات مردان در آن زمینه ی خاص، حتی کمتر از زنان همکارشان باشد، باز این آنان هستند که نظر و حرفشان صاحبان سرمایه را آرامش می دهد. اما در جوامعی که اطلاعات درست و دور از تعصبات مذهبی و سنتی به درون مردم می رود، باورهای رنگ باخته ی دیرینه سال، هنوز هم رنگباخته تر می شوند.

ليدا آيلار در

بعد از مدت‌ها فرصتي شد كه هم يك‌سري كارهاي عقب مانده را انجام دهم؛ هم سري به وبلاگ دوستان بزنم كه البته اين فرصت هم به خاطر بي خوابي پيش آمد و اين بي خوابي به دليل فكر كردن به اتفاقي بود كه ديشب براي يكي از دانشجوها پيش آمده بود. جريان از اين قرار بود كه ايشان در شرف ازدواج با همكلاسي‌شان بودند كه حسد دوست پسر قبلي تحريك شده و عكس ايشان را بين همكلاسي هاي مشترك پخش مي‌كند...اين كه چه بلايي سر اين دختر آمده و كميته انظباطي دانشگاه چه برخوردي با ايشان داشته و حكم اخراجش را داده بودند بماند... فقط خواستم بگويم كه بله همه جا و هميشه اين تبعيض يا به قول شما بها ندادن به زن‌ها بوده اما اين جا كجا و در بين هم جنسان از نوع سوئدي شما كجا! تازه سوئد كه جزء فمنيست‌‌ترين كشور‌هاست! احتمالن اگر خدا جنس زن را اول آفريده بود الان دنيا دست زنان بود. همه چيز از آن يك واحد زماني ماورايي ناشي مي شود!

مانی خان در

عمو جان برابر نیستیم فرق داریم در خیلی چیزها زنها بهتر هستند و در بعضی چیزها مردها این را قبول باید کرد فقط حقوق انسانیست که باید برابر باشد یک زن پیدا کن که زور رضا زاده را داشته باشد نداریم

اشتباه اینست که از دیده فمینیستی زنها از مردها بهتر هستند فمینیستها برابری نمیدانند چیست برای اینکه همیشه در جوامع زنها را برای بچه داری و خانه داری گذاشته اند که صد البته از مردان بهتر هستند در این کار بر این باورند که در حق زنها ظلم شده شما یک نرد را پیدا کنید که عرضه بچه دار شدن درا داشته باشد بابا برابر نیستیم خودمان را گول نزنیم که مدرن فکر میکنیم و روشن فکریم

پولاد همایونی در

این ذهنیت تاریخی مرد سالاری مرز و ملیت نمی شناسد. پاک کردن این ذهنیت سال ها طول می کشد. تنها قوانین دمکراتیک می تواند آنها را محدود کند. در همین اسکاندیناوی که حقوق قانونی زنان در عالی ترین حد موجود است مردانی پیدا می شوند که اگر دستشان باز باشد دمار از روزگار زنان در می آورند. یکی از خوانین خرم آباد با زن و بچه اش می رفتند عروسی در میان راه رودخانه ای بود که باید از آن می گذشتند. زن بچه ها را کول کرد و به آن سوی رودخانه برد. مرد همچنان ایستاده بود. زن که دید مردش منتظر است آمد و گفت تو را هم کول کنم. مرذ با نگاهی فهماند که وظیفه ات را انجام بده. زن مردک را کول کرد و برد. وسط آب زن نفس زنان گفت : ای پیا چنی سنگینی. ( مرد چقدر سنگینی) مرذ هم پاسخ داد : نه پیایی هیسم( نه مردی هستم). حالا این ذهنیت را تنها به ضرب قانون می شود تغییر داد البته در ابتدا و سپس فرهنگش را از بین برد.

شمیم استخری در

یادداشت هایتان را در باره ی کوبا، ماه محرم و مصر خواندم. یادداشت مصرتان، اطلاعات بسیار جالبی در اختیار خواننده می گذارد. اما قسمت دوم و اول یادداشت هایتان را در مورد مصر پیدا نکردم. علاقه داشتم آن دو قسمت دیگر را هم بخوانم. دستتان درد نکند.

ارسال یک نظر